گنجی: "من فمنیست رادیکال نیستم"، گفتگوی عفت ماهباز با اکبر گنجی، ايران امروز
efatmahbas@hotmail.com
بسیاری آمدهاند تا این مرد کوچک اندام، این بیقرار بزرگ را از نزدیک ببینند. انسانی که روزها و روزها گرسنگی، تشنگی، تنهایی، کشید. شکنجه دید با رذالت جنگید. خوششانس بود و زنده ماند و "نه" را پیروز بر کرسی نشاند. آمده و میگوید با همان روش و شیوهی "اعتصاب غذا" به رهایی زندانیان در زندان کمک رسانیم! در جلوی ساختمان بلند بی بی سی، قرار و آرام ندارد. گاه با موبایل و گاه با ميكروفون ور میرود. تند و تند در پیاه روی خیابان پر از مردم و پر از اتوبوس "هول بورن لندن"، مقابل ساختمان بزرگ بی بی سی در آمد وشد است. انگار هنوز در سلول انفرادی بی دریچه دو متری آسایشگاه است هنوز از بند نرسته. خبرنگاران از هرسو دورهاش كردهاند. تند و تند به سوالات مختلف جواب میدهد! در پيادهروی آن طرف خيابان، ماموران سفارت هم در حال پاييدن صحنهاند... در سخنرانیش در سوآز لندن میگوید "آدمها در عمل باید نشان دهند که به چه معتقدند، آیت الله خمینی در پاریس وعده دمکراسی داد اما ايران كه آمد... " با او هم عقیدهام. در اين ميان من هم بیقصد قبلی تصمیم به گفتگو با او در زمینه "مسائل زنان" میگیرم.
عفت ماهباز : در ایران در دورههای مختلف تاریخ ، "آزادی حجاب" آنگونه که زن خود قدرت اختیار انتخاب داشته باشد - چه بپوشد و چه نپوشد- نبوده است و این تاریخی سه هزار ساله دارد و تنها به اسلام و حکومتهای اسلامی بر نمیگردد و نظر شما در این زمینه چیست؟
اكبر گنجی: اگر از منظر دموکراسی نگاه کنیم. یکی از تقسیمهای اساسی در دموکراسی تفکیک حوزه عمومی از حوزه خصوصی است طرز پوشش (لباس) مسئلهایی است مربوط به حوزه خصوصی و حق تک تک شهروندان است که خود در این باره تصمیم بگیرند که از چه نوع پوششی استفاده کنند. دولت به هیچ وجه حق دخالت این موضوع را ندارد. لذا افراد میتوانند با حجاب یا بی حجاب باشند نه تنها دولت بلکه دیگران هم حق ندارند نظر خود را به آنها تحمیل کنند. به نظرم پروژه رضا شاه، جهت بی حجابی اجباری زنان، همچنین پروژه جمهوری اسلامی جهت با حجاب کردن اجباری زنان، نادرست بوده است.
ماهباز : برابری زن و مرد از نظر شما چه مفهومی دارد؟
گنجی: برابری در درجه اول برابری حقوقی است. یعنی کلیه قوانین باید کلیه شهروندان را برابر محسوب کند. در درجه دوم برابری فرصتها مد نظر است که در جوامع دمکراتیک کنونی دیده میشود. زنان و مردان از فرصتهای برابر برخوردار نیستند لذا یکی از راه حلها جهت برابر کردن زنان و مردان، آن است که از طریق وضع قوانینی تبعیض آمیز به نفع زنان شرایطی ایجاد شود تا آنها از فرصتهای برابر بهره مند شوند.
ماهباز: آزادی زن را چگونه تعریف میکنید؟
گنجی: باید به زن، به عنوان یک موجود کامل و یک انسان نگریسته شود. انسانی که حق دارد خودش را به عنوان یک اثر هنری خلق کند یعنی خود آفرینی و انتخاب زندگی سعادت آمیز آنگونه که خود میپسندد و خود تشخیص میدهد. امروز یکی از نکات جدی که در سفرم مطرح شده است این است که علوم تجربی و علوم اجتماعی امروز (محصول نگاه زنانه) اگر از منظر زنانه به جهان و اجتماع نگریسته شود احتمالاً صورت و سیرت دیگری خواهد داشت. سرکوب و آپارتاید جنسی که در کشور ما وجود دارد سبب آن شده که زنان به صورت کالایی نگریسته شوند که تنها نیازهای مردان را به نحو احسن برآورند. این درست بر خلاف تمام آن چیزهایی است که رژیم تبلیغ میکند. سرکوب جنسی یک عارضه بزرگ احتماعی به ارمغان آورده است و آن افسردگی بسیار گسترده در بین جوانان است. به گمان من جوانان ما امروز در جوامع غربی میتوانند بسیار اخلاقیتر زندگی کنند.
ماهباز : اخلاق و غربیان؟! این مفاهیم را چگونه در کنار هم معنی میکنید؟
گنجی: متاسفانه در جامعه ما به جای تاکید بر اخلاق، بر رعایت ظواهر تاکید میشود. برای ما رفتار اخلاقی مهم است. اخلاق بنیاد زندگی انسانی است. در کشور ما به غربیان انتقاد میکنند که آنها غیر اخلاقیاند اما در واقع غربیان غیر فقهی هستند یعنی به فقه ما مسلمانان شیعه عمل نمیکنند. غربیان بیحجاب هستند و این بر خلاف ما مسلمانان است. غربیان شراب مینوشند اما شراب در شریعت آنان حرام نیست لذا نباید نقد فقهی را جایگزین نقد اخلاقی کزد. گمان نمیکنم در هیچ یک از جوامع غربی به اندازه جامعه ما دروغ و ریا رواج داشته باشد. ما بدون دروغ زندگیمان نمیچرخد در صورتیکه غربیان بسیار بسیار کمتر از ما دروغ میگویند. اخلاق نکته بسیار مهمی است که ما کمتر بدان توجه کردهایم. نکته دیگر معنویت است که ما آن را اصلا جدی نمیگیریم. بسیاری از غربیان با مسایل وجودی اگزستانسیالیسم درگیرند. ما کمتر با این مسایل دست به گریبان هستیم. و این بخاطر تاکید بیحد و خصر سنتها و فرهنگها بر ظواهر قشری و خشک است. مثلا در همین جامعه انگلیس بسیار مهم است. به ساختمانهای لندن نگاه کنید قرنهاست بر جای خود ایستادهاند آنها سنت ملی خود را حفظ کردهاند اما در حامعه به ظاهر سنتی ما هر ساختمانی پس از بیست سال خراب میشود و به جای آن ساختمان جدیدی از پدیدههای مدرن روز ساخته میشود که هیچ بنیادی ندارد و سمبل هیچ چیز نیستند. و اینهمه تاکید بر سنن ملی صرفا ادعایی بیش نیست. اتاق کار استادان ایرانی با استادان اروپایی غیر قابل مقایسه است بسیاری از روشنفکران مغرب زمین اتاق کارشان همانند یک صومعه است. "دیوید هلد" بسیار از "آنتونی گرتس"رفیق سابق خود انتقاد کرد که چرا لقب فئودالی لرد را پذیرفته است. رفتار فروتنانه "هابر ماس" و "دیوید هلد" را هرگز نمیتوان در روشنفکران ایرانی مشاهده کنید این هم جنبه دیگری از جامعه سنتی ماست.
ماهباز : تا چه حدفمنیست هستید؟
گنجی: من از برابری زن و مرد دفاع میکنم ولی فمنیست رادیکال نیستم من از ایدهی فمنیستهای لیبرال و حقوقی دفاع میکنم من از عرصه خصوصی که نهاد خانواده باید دمکراتیک شود حمایت میکنم اما به هیچ وچه نباید تفکیک عرصه عمومی از عرصه خصوصی را از بین برد. این به دموکراسی ضربه میزند.
ماهباز : در سال گذشته، در آستانه سالگرد فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی سال ١٣٦٧، شما در زندان در اعتصاب غذا بوديد و شرایطی که در زندان برایتان بوجود آوردند، سبب نوشتن نامهای (١) به شما شد محور آن نوشته را امروز دوباره برايتان بازگو می كنم و میخواهم نظر شما را در اين باره بدانم.
"... شاید بسیار کسان به شما گفته باشند که زنده بمانید. برای ایرانمان زنده بمانید. برای مادر و پدرتان زنده بمانید. برای معصومه. گفتند بمانید برای فرزندانتان. و شما از میلان کوندرا نقل کردید که میگوید: «بهتر است فریاد برآوریم و مرگ خود را جلو بیاندازیم یا سکوت کنیم و جان دادن تدریجی خود را طولانیتر سازیم». این سخنها با منطق روزگار گذشته من و همراهانم که دیگر نیستند بسیار آشناست. من بسیار کسان و عزیزان خود را با همین منطق در زندگی از دست دادهام. اگر چه آنها انتخاب کننده مرگ خود نبودند. اما شاید اگر عاقلانهتر راه میسپردیم حداقل تعداد بیشتری امروز در کنار خانوادهاشان زندگی میکردند. بدین خاطر، به شما و همه تلاشگران راه آزادی میگویم بمانید و شما هم به "عدد و رقم" در تاریخ کشورمان، تبدیل نگردید! و بر شمار شهدای سرزمینم اضافه نکنید (٢)... ایران ما با فرهنگ و سنت مانده از قرون و اعصار، به زندگان متفکر بیش از مردگان قهرمان نیازمند است."
گنجی: همه کوشش ما برای زندگی است نه مرگ! حق حیات از پایهایترین حقوق بشر است. ما باید کوشش کنیم به جای مقدس شمردن مرگ و شهادت، حیات و زندگی را ارزش بخشیم و مقدس کنیم. اما این کوشش ما معطوف به یک زندگی آزاد و شاد و سرزنده است که خود آن را انتخاب میکنیم. وقتی رژیم سیاسی زندگی را به جهنم برای ما تبدیل میکند گاهی در شرایط بسیار دشوار و در وضعیت اضطرار، مرگ برای افراد ، به یک راه رهایی تبدیل میشود. البته در مورد من این نبود که از مرگ به رهایی برسم. برای من اعتصاب غذا "اعتراض" بود و "نه" گفتن. تاکید بر کرامت انسانی بود و فضیلت اخلاقی. وقتی با شرایطی روبرو میشویم که میخواهند انسانیت را از ما بگیرند هویت انسانی ما را نابود کنند ، ایستادن و نه گفتن ، مبارزه و مقاومت در مقابل همه چیز و همه کس تبدیل به یک فضیلت میشود. از طریق اعتصاب غذا من گفتم: من هستم. من زندهام. شما فکر میکنید همه راهها برای من بستهاید ولی من هنوز راههایی دارم که از آن طریق میتوانم در مقابلتان بایستم.
ماهباز: درست با همین استدلال، خيلی از فداییها و مجاهدها جان بر کف نهادند و....
گنجی: جامعه ما به پاگیری اخلاقی بسیار نیاز دارد و اینکه در مقابل رذیلت و سرکوبگر وحشت نکرد و سر فرو نیاورد. بزرگترین خیانت رژیمهای خود کامه سرکوبی سیاسی آنها نیست! بزرگترین خیانت آنها تبدیل کردن رذیلت به فضیلت و دروغ گویی به افتخار است. در چنین شرایطی مقاومت و ایستادن و شجاعت و جسارت دیوانگی تعبیر خواهد شد. فردی را مجبور میکنندکه عقب بنشیند و کوتاه بیاید. رذایل را نادیده بگیرد و به عقل معاش تن در دهد.
البته در این چارچوب بزرگترین ظلم، ظلمی است که به خانواده مبارزان راه آزادی وارد میآید. و آنان از دو سو صدمه میبینند. یکی از سوی رژیم خودکامه سرکوبگری که با بازداست عزیز آنها آنان را در شرایط دشوار قرار داده است. و دیگری از سوی فرد مبارزی که از آنهاست ولی به دلیل آرمانش و راهی که انتخاب کرده حقوق خانواده خود را نادیده میگیرد و ظلم مضاعفی را بر آنها وارد میسازد. معولا افراد مبارز بر این تاکید میکنند که در ابتدای ازدواج قول و قرارها با همسر خود گذاردهاند که در مورد خود من هم صدق میکند. اما فرزندان در چنین قراردادی مشارکت نداشتهاند. آنها پدر و مادر خود را انتخاب نکردهاند. والدین از آنها اجازه نگرفتهاند که آیا حاضرید حقوق خود را را نادیده بگیرید تا ما به مبارزه بپردازیم؟ بطور طبیعی بیشترین صدمه را فرزندان میبینند آنها جوانی و نوجوانی خود را از دست میدهند. و همیشه در اضطراب و اضطرار بسر میبرند. گاه به آنان خبر میدهند که پدرشان در زندان مرده است. مهم نیست این خبر دروغ است. مهم فشار سنگینی است که بر روح و جسم آنها وارد میآید بیماری افسردگی کمترین چیزی است که آنها به آن دچار میشوند.
عفت ماهباز
استکلم شهریور ١٣٨٥
-------------------
١- اين نامه شنبه ١ مرداد ١٣٨٤ در ایران امروز منتشر شد.
٢- اکنون که این مصاحبه را تنظیم میکنم دو عزیز دیگر، اکبر محمدی و ولیالله فیص مهدوی، با اعتصاب غذا در زندان جان باختند.

خبرگزاري فارس: اول مهر، محمد رضا شجريان اين نابغه و «حافظ» آواز ايران شصت و شش ساله ميشود. نگاهی به زندگی شجریان
گفتگو با مترجم نام آور ايراني ؛ دكتر فريده مهدوي دامغاني ترجمه؛ كاري دشوارتر از نويسندگي يا سرودن شعر است
جام جم آنلاين: دكتر فريده مهدوي دامغاني را بايد به حق يكي از پر كارترين مترجمان حال حاضر دانست ، آن هم مترجم اثاري كه نه تنها خود اثاري بزرگ و جاودانه بوده اند بلكه داراي خالقاني بزرگ چون دانته آليگيري بوده اند.
پر كاري ، تعهد ، تخصص و دهها ويژگي منحصر به فرد در خانم دكتر فريده مهدوي دامغاني سبب شد تا او در روز دوم مردادماه سال 85 مصادف با 24 ژوئيه 2006، در شهر راونا واقع در ايالت اميليارمانيا و با حضور جمعي از مسئولان سياسي و فرهنگي ايتاليا ،از دست استاندار اين ايالت به نمايندگي از رياست جمهوري ايتاليا، نشان كمن داتره ، كه بالاترين نشان لياقت در اين كشور است را دريافت كند.
نماينده رئيس جمهوري ايتاليا در اين آيين با تاكيد بر اين نكته كه نشان لياقت كمن داتره براي نخستين بار به يك فرد غيرايتاليايي اعطا مي شود، گفت: فريده مهدوي دامغاني، نخستين بانوي ايراني و مسلمان است كه اين نشان را از آن خود ساخته است.
فريده مهدوي ،در 28 تيرماهسال1342 در تهران به دنيا آمد. وي درخانوادهاي تحصيلكرده رشد نمود تا جايي كهپدرش استاد دانشگاه «هاروارد» آمريكا است. دكتر مهدوي دكتراي ادبيات اروپا است وتخصص ويژهاي در ادبيات قرون وسطي دارد. وي به زبانهاي فرانسه، انگليسي، ايتاليايي،اسپانيولي، لاتين و حدود 70 درصد پرتغاليمسلط است. همچنين به عنوان يك مترجم فعال در دنياي كتاب،سخنرانيهاي زيادي در فرانسه، ايتاليا و برزيلانجام داده است. دكتر مهدوي ، بارها و بارها به خاطر ترجمه هاي شيرين و مقتدرش جوايز گوناگوني را از آن خود كرده است.
هنوز از افتخار افريني مترجم نام آور ايراني كه توانست بالاترين نشان لياقت ايتاليا را از سوي رئيس جمهوري اين كشور دريافت كند يكماه نمي گذرد.
با او گفتگويي كرده ايم كه از نظرتان مي گذرد.
خانم فريده مهدوي چه كار كرده است كه براي نخستين بار در ايتاليا بالاترين نشان لياقت به يك غيرايتاليايي تعلق گرفته است؟
در طول اين شش سال اخير، بيش از بيست جلد از مهمترين آثار منظوم و منثور ادبيات كلاسيك و معاصر ايتاليا را به زبان فارسي ترجمه كردهام. همين طور به خاطر ترجمه چهار اثر از مهمترين آثار دانته از جمله كمدي الهي و سه كتاب ديگر او" زندگاني نو"، "ميهماني" و "پيرامون سلطنت" كه هرگز تاكنون در كشورهاي خاورميانه و يا حتي در كشورهاي آسيايي ترجمه نشده بود و اين كار را ايرانيان، براي نخستين بار به انجام رساندند.
چرا خانم مهدوي مترجم شد؟
چون دوست مي داشت نويسنده يا شاعر شود، لذا به اشتباه پنداشت كه كار ترجمه آسانتر از آن دو كار پيشين است. حال آن كه كار ترجمه، از بسياري جهات، بسيار دشوارتر از نويسندگي يا سرودن شعر است؛ زيرا مترجم ناگزير است بنا به وظيفه اخلاقياي كه دارد، دقيقا بنا به خط سير نويسنده يا شاعري كه اثر وي را در دست ترجمه دارد و با همان سبك و استيل و گزينش واژگان و لحن و حال و هواي مورد نظر صاحب اثر، پيش برود، از اين رو، ناگزير است كه ماهيت «من» خود را در راهروي ورودي سراي انديشه ، بر جاي گذارد، و به درون روح و جان آن نويسنده يا شاعر جلوه كند.
او وظيفه دارد نماينده اخلاقي و معنوي صاحب اثر باشد. از اين روست كه معتقدم ترجمه، سختتر از نويسندگي است. زيرا در هنگام تاليف، شما خود، صاحب اثر خود و صاحب قلم و انديشه و روح و جاني هستيد كه دوست داريد بر روي كاغذ بدميد...
اگر ترجمه را در يك عبارت ساده اين طور تعريف كنيم كه برگرداندن متن يا سخني از زبان مبدا به زبان مقصد است، مترجم خوب بايد چه ويژگي هايي داشته باشد؟
مترجم بايد يك ساحر شعبدهباز، و نيز يك آفتاب پرست بيصدا و مظلوم باشد. اين را قبلا نيز در مجله وزين «مترجم» شرح داده بودم. مترجم بايد به نظر اين كمترين سراپا خضوع و خشوع و خاكساري باشد تا بتواند اثري موفق و پايدار بيافريند. اعمال نظر مترجمي در نوشتههايي كه به او تعلق ندارد، بدترين جنايت و پليدترين خيانت به صاحب واقعي اثر است.
- كدام آثار برجسته از مولفين مطرح دنيا براي اولين بار توسط شما به جامعه معرفي شدند؟
نخست و پيش از همه، "كمدي الهي" دانته، شاعر شاعران! البته ترجمه كمدي الهي متعلق به چهل سال پيش، هيچ چيز از كمدي الهي دانته و آن چه را ايتاليايي ها از آن در انديشه دارند در بر ندارد. من بارها به كارمندان محترم آن انتشارات محترمي كه كمدي الهي شفا را هنوز هم چاپ ميكنند، خاضعانه عرض كردهام كه ارائه متني غلط به خوانندگان ايراني، گناهي شرعي و اخلاقي به همراه دارد.
چون در لابهلاي صفحات آن كمدي الهي، انواع و اقسام اشتباهات در ترجمه وجود دارد، و متاسفانه اشتباهاتي است كه خواننده محترم فارسي زبان، قادر به تشخيص آنها نيست، ولي يك دانتهشناس، با حالتي وحشتزده، آنها را مشاهده ميكند.
كار ترجمه، از بسياري جهات، بسيار دشوارتر از نويسندگي يا سرودن شعر است؛ زيرا مترجم ناگزير است بنا به وظيفه اخلاقياي كه دارد، دقيقا بنا به خط سير نويسنده يا شاعري كه اثر وي را در دست ترجمه دارد و با همان سبك و استيل و گزينش واژگان و لحن و حال و هواي مورد نظر صاحب اثر، پيش برود، از اين رو، ناگزير است كه ماهيت «من» خود را در راهروي ورودي سراي انديشه ، بر جاي گذارد، و به درون روح و جان آن نويسنده يا شاعر جلوه كند.
به همين خاطر است كه وقتي اين كمترين كمدي الهي دانته را در 2640 صفحه ترجمه كرد، و از ده متن گوناگون كمك گرفت، تا اين اندازه مورد تشويق دانتهشناسان و انديشمندان ايتاليايي قرار گرفت، و تا اين اندازه، برنده انواع جوايز و لوحهاي تقدير و مدالهاي طلا گرديد. لذا با نهايت خضوع، اما تحكم اعلام ميدارم كه معرف دانته در ايران، اين كمترين بوده است.
همين طور هم جان ميلتون، اومبرتو اكو، جيوزپه ونگرتي ، بزرگترين شاعر ايتاليا، اوژنيو منتاله برنده جايزه نوبل 1975، سالواتوره كوازيمدو برنده جايزه نوبل 1959، وينچنزو كاردارلي شاعر محبوب ايتاليايي ها، جياكومو لئوپاردي، بزرگترين شاعر ايتاليا پس از دانته، فرانچسكو پتراركا، بزرگترين شاعر غزلسراي قرن چهاردهم ميلادي، بدان سان نيز ترانه رلان (قرن يازدهم ميلادي) و تريستان و ايزو (قرن سيزدهم ميلادي) كه نخستين و دومين كتاب در دنياي غرب به شمار ميروند و حتي نميدانيم نويسندگان آنان كه بودهاند، لوبسانگ رامپا عارف بزرگ تبتي، دن ميلمن، نويسنده زيباترين كتب عرفاني معاصر، لوسي مد مونت گومري (خالق مجموعه هشت جلدي آني، دختري از شيرواني سبز) و همين طور هم جان گريشام كه يكي از مهمترين نويسندگان معاصر امريكا است و نيز بسياري ديگر كه اين كمترين افتخار معرفي آنها را به خوانندگان فرهيخته فارسي زبان داشته است.
شما چه ملاكهايي را براي انتخاب كتاب، براي ترجمه داريد؟ در واقع ميخواهم بدانم كه چرا شما آثار خاصي را مانند كمدي الهي دانته، بهشت گمشده، گزيده اشعار اوژينو منتاله، و غيره را انتخاب ميكنيد. به عبارتي معيار انتخاب شما چيست؟
اول اين كه خودم، آن را بياندازه دوست داشته باشم؛ كتابهايي كه شوهرم و فرزندانم نيز قادر به خواندن آنها باشند و بتوانيم تبادل انديشه كنيم. سپس از مواريث فرهنگي جهان يا از كتب معتبر عرفاني يا ديني باشد. كتبي كه پيام جهاني مخصوصي را براي كل جامعه بشري در بر داشته باشند. كتبي كه آورنده پيام اميد و شادماني و نور و خوش بيني و سلامت و خلاقيت باشند. كتبي كه آدمي پس از مطالعه آنها، دستخوش احساس بهجت و وجد دروني خاصي شود و دنيا را بهتر از آن چه هست، مشاهده كند.
از كتابهاي تاريك و غمانگيز و بدبين و نوميد هميشه دوري ميگزينم. وظيفه مترجم، گزينش و ارائه آثاري است كه براي ارتقا و تعالي بخشيدن به روح و جان خواننده مفيد باشد، نه آن كه روح او را دستخوش غم و ياس كند. كتبي كه بتوانند فرد را به انواع كارهاي نيك يا سازنده ترغيب كنند.
وجوه ديگري از فعاليت شما ترجمه متون ديني به زبانهاي ديگري است كه از جمله ميتوان به ترجمه صحيفه سجاديه به زبان فرانسه و زندگي حضرت زهرا (س) به زبان انگليسي اشاره كرد چرا صحيفه سجاديه را انتخاب كرديد؟ چه نياز و يا عامل دروني باعث اين انتخاب شد؟
من انتخاب نكردم. توفيقي براي من بود كه از سوي عالم هستي براي ترجمه كتاب زبور آل محمد (ص) به زبان فرانسوي برگزيده شدم. آن هم از طريق خوابي كه بيش از ده سال پيش ديدم. ممكن است تعجب كنيد اما حقيقت اين است كه دستور ترجمه بسياري از كتب ديني را از طريق خواب دريافت كرده ام.
ميل داشتم نخست، مرا به عنوان يك مترجم جدي آثار كلاسيك اروپا بشناسند، و بعد به عنوان مترجم آثار ديني، بدين شكل، اميد داشتم و دارم كه با شناختي كه از كارهايم دارند، دريابند كه ترجمه متون ديني را نيز با نهايت دقت و وسواس به انجام خواهم رساند.
براي مثال، تا پيش از پارسال، هرگز حتي روحم نيز خبر نداشت كه كتابي تحت عنوان "نفسالمهموم" اثر محدث قمي (ره) وجود دارد و درباره واقعه كربلا است. اما پس از خوابي كه ديدم، آن كتاب را از ميان كتبي كه در كتابخانه اتاق كار همسرم بود، يافتم. همين طور هم خطبه فدك حضرت زهرا (س) را. من اساسا از ديرباز همواره تمايل داشتم پس از مدتي، و پس از اين كه خوانندگان عزيزم، آشنايي بيشتري با من يافته باشند، به سوي ترجمه متون ديني نيز روي آورم. ميل داشتم نخست، مرا به عنوان يك مترجم جدي آثار كلاسيك اروپا بشناسند، و بعد به عنوان مترجم آثار ديني، بدين شكل، اميد داشتم و دارم كه با شناختي كه از كارهايم دارند، دريابند كه ترجمه متون ديني را نيز با نهايت دقت و وسواس به انجام خواهم رساند.
در ضمن، مگر غير از اين است كه آدمي وظيفه دارد زكات علم خود را به شكلي به جامعهاي كه در آن ميزيد، پرداخت كند...؟ من نيز با انجام اين ترجمههاي ديني، سپاس و شكر و حقشناسي خود را نسبت به خدايم و عشقي را كه نسبت به ائمه اطهار (عليهم السلام) دارم، با سادهترين شكل ممكن ابراز ميدارم و صميمانه اميدوارم كه اين كارهاي ناچيز، مورد قبول حق قرار گيرد و قلمم همچنان براي معرفي شخصيتهاي نوراني، مقدس و مبارك ديني بر روي كاغذ بلغزد.
در ظاهر، ترجمه متون ديني و عرفاني به اين صورت است كه مانند متون ديگر البته با توجه و دقت نظر بيشتر، معادل آن كلمات و عبارات از زبان مبدا به زبان مقصد، ترجمه و گذاشته ميشود. اما چيزي كه در خلوت يك مترجم ميگذرد اهميت دارد. سوال من اين است كه به طور مثال زماني صحيفه سجاديه را ترجمه ميكرديد به عبارات يا كلماتي رسيديد كه اولا شما را منقلب كند و تاثير خاصي بر روي رفتار و يا افكار شما ايجاد كند و آيا عباراتي بودند كه شما با تمام مهارت و تجربهاي كه دركار ترجمه داريد، احساس كنيد كه معناي آن عبارت آنقدر عميق و عظيم است كه در قالب كلمات نميگنجد؟
مگر ميشود آدمي با تلاوت مناجات و راز و نيازهاي حضرت امام سجاد (ع) كه شاهد قتل هفده تن از اعضاي بسيار نزديك خانواده خود در واقعه كربلا بوده، دستخوش انقلابي دروني نگردد؟...
برخي از مناجاتها، به قدري از نظر عرفاني زيباست كه نفس آدمي براي لحظهاي قطع ميشود. من به خاطر دارم كه بارها و بارها، در هنگام ترجمه برخي از قسمتها، دست از كار ميكشيدم و به خيالپردازيهاي دروني فرو ميرفتم و غرق در درك مطالبي ميشدم كه آن حضرت، با نهايت ظرافت و زيبايي و لطافت و احساس، بيان فرموده بودند.
بخشهايي نيز بود كه به راستي به ناچيز بودن و حقارت خود ميرسيدم و از اين انديشه كه حضرت امام سجاد، با نهايت خضوع و خشوع، از ترس آن كه مبادا مورد رستگاري و آمرزش الهي قرار نگيرند، دستخوش خوفي عميق ميگشتند، مو بر اندامم راست ميشد و با خود ميانديشيدم كه ما انسانها به هچ وجه از موقعيتي كه در عالم هستي از آن برخورداريم به درستي آگاهي نداريم، و به همان اندازه، با نهايت غرور و خودستايي، به انجام انواع خطاها و اشتباهات و گناهان گوناگون ميپردازيم، بدون آن كه از لطف و مهرباني بيپايان خدايمان به راستي آگاه باشيم. بله، بارها و بارها اشك ريختهام و منقلب شدهام، دستخوش شگفتي گشتهام، دستخوش نوميدي يا وجد شدهام و به طور خلاص، طيفي عظيم از انواع احساسات بشري را در هنگام ترجمه آن اثر در وجود ناچيزم تجربه كردم.
در مورد بخش دوم سوال شما نيز بايد بگويم بله، به همان اندازه، چندين نوبت اتفاق افتاد كه من براي يافتن يك واژه يا يك جمله به خصوص، چند ساعت يا چند روز از وقتم گرفته ميشد، بدون آن كه به واژه دقيق يا مناسبي برخورد كنم. گاه از پدرم كمك ميگرفتم، سپس به دليل سماجتي كه در كارهايم دارم، سعي ميكردم خودم مترادف ديگري براي آن واژه بيابم. گاه موفق ميشدم، گاه نه، و لذا ناگزير بودم همان كلمه پيشنهادي پدرم را بگذارم.
گاه نيز واژهاي كه مييافتم، آن چنان مناسب بود كه پدرم بيدرنگ دستور ميدادند هماني را كه يافته بودم، به جاي كلمه پيشنهادي ايشان بگذارم. اما روي هم رفته، چنين وضعيتي زياد روي نداد، زيرا من حتي بيش از زبان فارسي يا انگليسي يا ايتاليايي يا اسپانيايي، با زبان فرانسوي نزديكي و انس دارم و هنوز هم پس از چهل و سه سال سن و بيش از بيست و پنج سال زندگي در ايران، به زبان فرانسوي ميانديشم و بعد آن را به فارسي بازگرداني ميكنم.
در ميان اين آثاري كه از فارسي به زبانهاي ديگر و يا از زبانهاي ديگر به فارسي ترجمه كردهايد با كدام اثر انس بيشتري داريد و يا به عبارتي شاه بيت غزل كارهاي شما كدام اثر است؟
شاه بيت غزل كارهايم درآثار ديني چندين اثر به صورت همزمان است. دعاي عرفه حضرت سيدالشهدا (ع)، خطبه فدك حضرت زهرا (س)، خطبه غدير خم و نفسالمهموم و طبعا صحيفه مباركه سجاديه. تنها افسوسم اين است كه كاش صحيفه امام سجاد (ع) را در همين سنين چهل سالگي ترجمه ميكردم تا قدر و منزلت و ارزش آن را، پس از مشرف شدنم به مكه و مدينه منوره، بيشتر درك ميكردم. در ميان آثار كلاسيك و ادبيام، بدون لحظهاي ترديد، كمدي الهي دانته و كتابي به نام "معبد سكوت" اثر تاماس اسپالدينگ و "جزيره روز پيشين" اثر اومبرتو اكو.
چرا در ابتداي كتابهايتان آياتي از قرآن حكيم ميآوريد؟
به دليل عشق و سرسپردگي و اخلاص و ارادت و احترامم به خداي متعال، كه خدايي هماره بخشاينده و مهربان و توبهپذير است. و نيز براي اين كه زماني كه موسسه نشر تير را با شوهرم راهاندازي كرديم، اين عهد و پيمان را با خدايمان بستيم كه همواره در راه ارتقاي فرهنگ و اعتقادات خوانندگانمان بكوشيم و از اين طريق، اعتقادات ديني خود را نيز با نهايت مباهات و افتخار اعلام كنيم. از سوي ديگر به خود ميانديشيدم كه كتابهاي من به اكثر نقاط جهان خواهند رفت، و لذا يقينا عزيزان ايرانياي هستند كه در خارج از ايران به سر ميبرند، و شايد به دليل مشغله كاري يا فراموشي يك رشته اعتقادات كاملا سنتي ميان ما ايرانيان انجام برخي مراسم ديني خود را از ياد بردهاند با به انجام آنها همت نميگمارند.
لذا، بهترين كار براي اين عزيزان اين است كه زيباترين قسمتهاي قرآن مجيد را برگزينم و در صفحه سوم كتابم جاي دهم تا بدين شكل با مطالعه كتاب ناچيز اين كمترين، دست كم چند آيه شريفه از قرآن مجيد را با احساسي خوشايند تلاوت كنند، و به خداي متعال باز هم نزديكتر گردند.
نامههاي زيادي از ايرانيان خارج از ايران دريافت ميكنم دال بر اين كه با مطالعه كتابهاي اين كمترين، از مطالعه آيات قرآن مجيد نيز نهايت لذت را ميبرند و همواره در اين انتظار به سر ميبرند كه ببينند در كتاب جديدم، كدامين آيات را برگزيدهام! و يا نقل ميكنند كه به سوي قرآن مجيد جلب شدهاند و گهگاه كه فرصت ميكنند، به تلاوت برخي از سورههاي آن كتاب آسماني ميپردازند و از اين بابت، از اين كمترين سپاس ميگويند. اما هرگز كسي پيدا نشده است كه از كار اين كمترين در اين مورد، ايرادي گرفته باشد و يا خداي ناكرده به تمسخر روي آورده باشد. همه ايرانيان مقيم خارج از ايران، نهايت علاقه و احترام را به اين قانون موسسه نشر تير ابراز كردهاند و ميكنند. از اين بابت نيز خداي را شاكرم.
با توجه به اين كه از تحصيلات دانشگاهي بالايي برخوردار هستيد و نيز به چند زبان خارجي تسلط كامل داريد چرا كار تاليفي نداريد؟
براي اين كه هنوز يك عالم كار ترجمه باقي مانده است. هنوز يك عالم آثار كلاسيك وجود دارد كه لازم است به فارسي ترجمه شود. در ضمن، لازم است خواب ببينم و اجازه اين كار را از عالم بالا دريافت كنم. زيرا هرگز تا آدم اجازه انجام برخي از كارها را نداشته باشد، نميتواند بدانها روي آورد...
با توجه به اين كه مسير و فضاي كاري شما با پدر ارجمندتان جناب آقاي دكتر مهدوي متفاوت است، ميبينيم كه مقدمات برخي از كتابهاي شما را مانند «زن در تصوف و عرفان اسلامي» اثر خانم شيمل را پدرتان قلم زده است. اين رشته پيويد از كجا ناشي ميشود؟ آيا در معرفي و انتخاب كتابها است يا چيز ديگري است؟
به دليل عشق وافري كه به پدر عزيز و نازنينم دارم. پدرم نسبت به ما فرزندان خود، از بالاترين اغماض و مهرباني و سخاوت و مظلوميت و معصوميت و گشاده دستي و سادگي برخوردار بودهاند و هميشه از اين كه خداوند مهربان، چنين پدري نصيبم كرد، او را سپاس ميگويم.
همين طور هم به خاطر داشتن همسري عزيز و مهربان و دوست داشتنياي ، مانند شوهرم. من در هنگام ترجمه برخي از آثار، احساس ميكنم كه بايد به گونهاي، پدرم را هم به داخل فضاي خير و بركتي كه ميان صفحات كتابي جاي دارد، وارد سازم ، لذا همواره از ايشان تقاضا ميكنم كه پيشگفتاري براي اين كمترين بنويسند. تنها در كتاب ميهماني دانته بود كه خود پدرم اعلام فرمودند كه مايلند پيشگفتاري براي ترجمهاي مرحمت فرمايند كه البته من نيز با شور و اشتياق فراوان، فرمايش ايشان را به جان خريدم و بديهي است كه تنها در مورد كتب كلاسيك ارزشمند دنيا، به ايشان پيشنهاد نوشتن يك پيشگفتار آكادميك را ميكنم.
شما مجموعهاي را با عنوان «در آغوش نور» كه در حوزه روانشناختي و عرفان است ، ترجمه كردهايد ضمن تقدير از اين اثر شما ميخواهم بدانم كه با توجه به اين كه در اين حوزه از مولفين برجسته ديگري مانند پروفسور مودي ، (Life after Life) آثاري موجود است، چرا شما با توجه به مهارت بالايي كه در كار ترجمه داريد سراغ اين آثار نرفتهايد؟ چون فكر ميكنم با ترجمه يك اثر خوب، خوبي كار يك مترجم نيز مطرح ميشود.
به اين دليل كه بسياري از آثار روانشناختي و عرفاني، در طول سي سال اخير، به فارسي ترجمه شدهاند. گاه با چند مترجم گوناگون. و از آن جا كه به هيچ وجه مايل نيستم ترجمه مترجم محترم ديگري را ناديده انگارم، لذا از ترجمه مجدد برخي از آثار جدا چشم ميپوشم.
معتقدم كه آدمي نبايد بدين كار روي آورد، زيرا كاري غيراخلاقي است. البته من امسال شازده كوچولو اثر سنت اگزوپري را به فارسي ترجمه كردم، آن هم به دليل عشق مفرطي كه از دوران كودكي (نه سالگي) به اين كتاب داشتهام و هنوز هم دارم. به ويژه شخصيت روباه داستان. شايد اساسا صرفا براي شخصيت روباه داستان، به ترجمه آن كتاب براي فكر ميكنم هزارمين بار در ايران روي آوردم...! بعد هم، من هر كتابي را با استخاره قرآن مجيد به انجام ميرسانم و لذا محدودتر از بقيه عمل ميكنم.
از طرفي، آن هنگام كه هزاران كتاب جالب در سراسر دنيا وجود دارد، چرا آدمي ديگر بار به سوي كتابي بازگردد كه پيشتر نيز در كشور ترجمه شده است؟! البته اين را در ارتباط با آثار كلاسيك جهان نميگويم. درباره آثار روانشناختي و يا رمانهاي معاصر ميگويم.
وضعيت كتابهايي كه از مواريث فرهنگي جهان هستند، به كلي فرق دارد و ما نياز داريم كه از هر اثر باشكوه و مهم دنيا، دستكم سه يا چهار ترجمه گوناگون در اختيار خواننده علاقهمند بگذاريم. از اين روست كه بنده سنفوني روحاني آندره ژيد، رنجهاي ورتر جوان اثر گوته، تريستان و ايزو اثر شاعر گمنام، نمايشنامههاي شكسپير و مولير و اسكار وايلد را ديگر بار با ترجمهاي دقيقتر، تقديم خوانندگان خود كردم.
به هر حال اميدوارم كه سطح دانش و آگاهي جوانان عزيز اين مرز و بوم، به قدرت ارتقاء يابد كه ما هر پنج سال يك بار، بتوانيم ترجمههاي تازهتري از همان آثار كلاسيك دنيا را به خوانندگانمان تقديم داريم.
بتول خالدي
هنر شعر
قست دوم
عناصر فني شعر. هر چند تمام انواع شعر براساس برخي جنبههاي فني به كارگيري زبان، ارزش پيدا ميكنند، هيچ الگوي واحدي وجود ندارد كه براي بيان شاعرانه الزامي باشد.
مطالعة عناصر فني شعر را نظمآوري (Versification)، يا عروض (Prosody) مينامند.
وزن. اساسيترين عنصر فني شعر وزن است كه از تكرار منظم يا تقريباً منظم واحدهاي مشابهي از يك الگوي آوايي (Pattern Of Sound) تشكيل ميشود. چهار نوع وزن بنيادي وجود دارند: كمّي (Quantitative)، تكيهاي (Accentual)، هجايي (Syllabic) و هجايي ـ تكيهاي ـ (Syllabic Accentual).
در وزن كمّي، واحدها بر پاية طول زمان اداي هر هجا، با توجه به رديفهاي منظمي از هجاهاي بلند و كوتاه، معين ميشوند. وزن كمّي در شعر يوناني و لاتيني باستان متداولترين صنعت وزني بود. در وزن تكيهاي وقوع هجايي تكيهدار (Accented Or Stressed) ـ كه با علامت / نشان داده ميشود ـ واحد وزني مبنا را تعيين ميكند، قطع نظر از تعداد هجاهاي بيتكيهاي (Unstressed) كه آن را احاطه ميكنند و با علامت V نشان داده ميشوند. شعر كهن انگليسي اين نوع وزن را به كار ميبرد. در وزن هجايي، شمار هجاها، خواه تكيهدار يا بي تكيه، در هر مصراع يا حتي در يك شعر كامل، ثابت است، اگر چه جاي تكيهها ممكن است متفاوت باشد. در بيشتر زبانهاي رُميايي (Romance Languages) شعر، همانند بخش اعظم شعر شرقي، داراي وزن هجايي است.
در وزن هجايي ـ تكيهاي، شمار هجاها و شمار تكيهها (تكيهدار يا بي تكيه) در هر مصراع به نسبت ثابتاند. اين نوع وزن متداولترين وزن شعر در زبان انگليسي است.
بحر (Meter) . در شعر هجايي ـ تكيهاي، بحر معطوف است به نوع و شمار واحدهاي وزني در هر مصراع. تعيين بحر شعر به تقطيع (Scansion) معروف است.
واحدهاي موزون، كه ركن (Feet) نام دارند، عبارتند از: 1ـ آيمبيك (Iambic) ـ كه هجاي اولش و هجاي دوم آن تكيهدار است، براي مثال در(Return) 2- تروكاييك (Trochaic) ـ كه هجاي اولش تكيهدار و هجاي دوم آن بي تكيه است، براي مثال در Double؛ 3ـ آناپستيك (Anapestic) ـ كه شامل دو هجاي بيتكيه و به دنبال آن يك هجاي تكيهدار است، براي مثال در Contravene؛ 4ـ دكتيليك (Dactylic) ـ كه متشكل از يك هجاي تكيهدار و به دنبال آن دو هجاي بي تكيه است، براي مثال در 2Merrily.
بنابراين، براي تشريح بحر هر شعري بايد به شمار دفعاتي كه نوعي از اركان در هر مصراع آن ظاهر ميشود رجوع كرد. براي مثال، يك مصراع مثلث (Trimeter Line) سه ركن دارد و يك مصرع مخمس (Pentameter Line) پنج ركن دارد. از اين رو، هر مصراع مثلث آيمبيك مشتمل بر سه آيمب، يا شش هجا، است و روي هجاي دوم، چهارم و ششم داراي تكيه است. هر مصراع مخمس تروكاييك شامل پنج تروكي (Trochee)، يا ده هجا، است و روي هجاهاي اول، پنجم، هفتم و نهم داراي تكيه است.
ساختارهاي آوايي. شعر نه فقط از تكرار الگوهاي موزون ساخته و پرداخته ميشود، بلكه از پيوند دروني آواهاي واژگان در يك مصراع يا ميان مصراعها نيز شكل ميگيرد. در شعر انگليسي متداولترين شكل چنين پيوندي قافيه (Rhyme) است. سه نوع قافيه وجود دارند: 1) قافية مذكر (Masculine Rhyme)، كه در آن همخواني اصوات مبتني است بر مصوتها و صامتهاي هجاهاي تكيهدار متعاقبشان، چنانكه در Late و Fate؛ 2) قافية مؤنث (Feminine Rhyme)، كه در آن همخواني اصوات بين هجاهاي تكيهدار و بيتكيه وجود دارد، چنان كه در Biting و Fighting.
3ـ قافية سهتايي (Triple Rhyme)، كه به موجب آن اصوات در بين سه هجا همخواني دارند، چنانكه در Respondent و Despondent. قافيه معمولاً در پايان مصراعها واقع ميشود، اگرچه ممكن است دروني (Internal) ـ در محدودة مصراع ـ يا آغازين (Initial) ـ در اول مصراع ـ باشد.
شكل متداول ديگري از پيوند دروني همگوني آوايي (Alliteration) است كه در آن صوت آغازين دو يا چند كلمه تكرار ميشود، چنان كه در Fancy Free. همگوني آوايي در شعر كهن انگليسي و تا اندازهاي در سراسر نظم، شگرد (Device) مهمي است. الگوي آوايي ـ واژگاني (Word Sound Pattern) ديگري كه اغلب به كار ميرود، همگوني مصوتها (Assonance) است، آنجا كه بين مصوتها و نه بين صامتهاي دنبال آنها تشابهي از حيث صوت وجود دارد، چنان كه در Lake و Fate (برخلاف قافيهپردازي Lake و Fate).
شكل (Form). هماهنگ ساختن مصراعهاي داراي ساختار و طول مشابه با يكديگر كه با قافية پاياني به مصراعهاي ديگر ميپيوندند، شيوة معمولي آفرينش شكلي از شعر است. شكل ثابت غزلواره (Sonnet) نمونهاي از كاربرد اين شيوه است. غزلوارة (Sonnet) انگليسي شامل چهارده مصراع مخمس آيمبيك ـ يعني، پنج ركن آيمبيك ـ است، مثلاً در اولين مصراع سانت بيست و سوم شكسپير:
”My glass shall not persuade me lam old.“
مصراعها با يك طرح قافيه (Rhyme Scheme) به هم متصل ميشوند: مصراع 1 با 3، 2 با 4، 5 با 7، 6 با 8، 9 با 11 و 10 با 12 قافيه ميشود. مصراعهاي 13 و 14 با همديگر قافيه ميشوند. قافيهها معمولاً با حروف نشان داده ميشوند، چنان كه در مورد غزلواره انگليسي (شكسپيري) ميگويند كه طرح قافيهاي چنين دارد: abad cdcd efef gg.
بند (Stanza) يكي از عوامل مهم شكل در شعر، گروهي متشكل از دو يا چند مصراع از يك شعر است كه طول، بحر و معمولاً طرح قافية يكساني دارند. (در غزلواره براي مثال، بند اول متشكل از مصراعهاي Abab است.) دوتايي (Couplet) در زمرة انواع بندها است و در آن دو مصراع، از لحاظ طول و ساختار وزني (Rhythmic structure) مشابه با هم قافيه شوند؛ سه تايي (Tercet)، كه در آن سه سطر با يكديگر قافيه ميشوند؛ و چهارتايي (Quatrain)، كه در آن چهار مصراع به موجب يكي از انواع طرحهاي قافيه به هم پيوند مييابند. از ديگر انواع بندها يكي قافية شاهوار (Rhyme royal) است كه هفت مصراع مخمس آيمبيك دارد، با قافيهپردازي Ababbcc و ديگري بند اسپنسري (Spenserian stanza) مشتمل بر هشت مصراع مخمس آيمبيك و نيز مصراع نهمي كه مسدّس آيمبيك
(Iambic Hexameter) است، با قافيه پردازي Ababbcbcc. تنوعات بندي ممكن تقريباً نامحدودند و شاعران به ميزان تقريباً نامحدودي در آنها كاوش كردهاند.
تصويرپردازي (Imagery). عنصر ضروري ديگر شعر تصويرپردازي است. تصوير بازنمود كلامي تجربهاي حسي يا چيز (Object) است كه آن را با يك يا چند حس ميتوان شناخت.
تصويرپردازي مبتني است بر باز نمودن يك احساس براي خواننده، با عرضة چيزي به او كه احساسي از پيش شناخته شده را تداعي ميكند. تصوير عنصر شاخص شعر است، وسيلهاي است كه با آن تجربه در غنيترين و عاطفيترين وجه پيچيدهاش منتقل ميشود، چنانكه با فرايند سادهسازي و مفهومسازي (Conceptualizing) علم و فلسفه در تقابل قرار ميگيرد. بنابراين، تصويرپردازي، نه فقط امري تزئيني، بلكه بخشي از گوهر معناي شعر است.
تصاوير ممكن است حقيقي (Literal) يا مجازي (Figurative) باشند. تصوير حقيقي (مانند «چشمان آبي» يا «درياي طوفاني») مستلزم هيچ تغيير يا گسترشي در معناي روشن واژگان مورد استفاده نيست. اما تصوير مجازي (مانند «گويهاي مرصع آبي» يا «درياي خشمگين») تغيير يا تبديلي را در معناي حقيقي كلماتي كه به ذهن متبادر ميشوند، ايجاب ميكند. بنابر روشي كه بخش اعظم نقد نو با آن اشعار را بررسي ميكند، ابتدا تصاويري كه براي ساختن شعر به كار رفتهاند مورد بررسي قرار ميگيرند، سپس سعي ميشود ارتباطات عقلاني و عاطفي موجود بين اين تصاوير مشخص شوند و سرانجام كوشش ميشود تا به ساختار عقلاني و زيبايي شناختياي كه تصاوير شعر تشكيل ميدهند، پي برده شود.
تغييرات و تنوعات فني. بيشتر آنچه دربارة جنبههاي فني شعر گفته شده است، وجود نظم (Regularity) و قالب (Pattern) را در ساختار زباني اثر مفروض ميدانند. در بسياري موارد قالب ممكن است بياندازه دقيق و دشوار باشد، چنانكه قالبهاي غزلواره، هايكوي ژاپني (Haiku Japanese) و اشكال ثابت فرانسوي اين گونه شعرها همانند بالاد (Ballade)، سستينا (Sestina) و ويلانل (Villanelle). با وجود اين، اشكال بسيار گوناگوني گسترش يافتهاند.
براي مثال، در طرحهاي آوايي (Sound Forms) شعرهايي كه در قالبهاي سنتي مسمط سروده ميشوند و در آن همگوني آوايي (Assonance) اغلب جايگزين قافيه ميشود، از اختيارات شاعري استفاده ميكنند. شعر اميلي ديكنسون (Emily Dickinson) نمونة چنين شعرهايي است. تنوعات، ممكن است از درون الگوهاي متقارن سنتي مصراعها، با دادن تنوع و قابليت انعطاف به آنها پديد آيند. آهنگ (Cadence) ـ يعني وزن گفتار ـ جانشين وزني شده است كه تقارن بيشتري دارد. اين امر به ويژه در مورد شعر عبري، مانند مزامير، صادق است. تناظر انديشه و ساخت دستوري جانشين تكرار قافيه و الگوهاي مصراع شده است، چنان كه در شعر والت ويتمن (Walt Whitman). در گروه بزرگ شعر نو (Modern poetry) كه معمولاً شعر آزاد (Verse Free) ناميده ميشود، شعر بر آهنگ نامتقارن (Irregular Cadence)، همراه با تكرار عبارات، تصاوير، يا الگوهاي نحوي (Syntactical Patterns) كه جايگزين كاربرد متداول بحر ميشوند، استوار است.
اما به رغم همة انعطافناپذيريها يا تغييرات و تنوعات محتمل، گوهر شعر در كاربرد ماهرانه، متغير و ظريف ويژگيهاي آوايي و معنايي زبان به يك ميزان است. در هر شعر خوب، معناي كلمات و آواي واژگان كمابيش به طرز شگفتانگيزي در واحدي يگانه و گويا در هم ميآميزند؛ واحدي كه در هيچ شكل ديگري به جز شكل خودش قابل تكرار نيست.
تفسير و ارزيابي يك شعر . كاربرد مؤثر هنر شعر را ميتوان با بررسي شعر «طلايي هرگز ماندگار نيست» اثر رابرت فراست3 Robert Frost) (نشان داد.
Nature’s first green is gold,
Her hardest hue to hold.
Her early leaf’s a flower;
But only so an hour.
Then leaf subsides to leaf.
So Eden sank to grief,
So dawn goes down to day.
Nothing gold can stay.
ترجمة شعر
نخستين سبزي طبيعت طلاييست،
گذراترين پردة رنگهايش.
اولين برگش گلي است
كه ديري نميپايد.
آنگاه برگ در برگ مينشيند.
اين گونه عدن در اندوه فرو شد.
اين گونه پگاه در روز فرو ميآيد.
طلايي هيچ ماندگار نيست.
اين شعر كوتاه، به ظاهر، بيان سادة مشاهدات شاعر است. به نظر ميرسد قصد فراست، اين باشد كه تجربهاي معمولي از فصل بهار را در نظر گرفته و در مورد آن مختصراً به تأمل بپردازد. او براي درك منظور خويش به حافظة ما از تجارب خودمان متكي است، زيرا تصاوير شعر يادآور آن تجاربند. او از ما ميخواهد روزهاي اول بهار را به ياد آوريم، زماني را كه برگهاي نورستة درختان و گياهان زرد طلايي درخشانند و هنوز به رنگ سبز سير برگهاي كامل در نيامدهاند.
او به ما يادآوري ميكند كه اين رنگ طلايي بياندازه گذرا است و بنابراين، براي طبيعت، حفظ دوام آن دشوارتر از همة رنگها است. نخستين برگ به گلي طلايي ميماند و جهان در يك كلام باغي زرين است. اما اين باغ تنها براي دوران كوتاهي دوام ميآورد، زيرا طلايي ناگزير است به تدريج سبز شود.
براساس اين مشاهدة ساده، فراست دست به تعميم ميزند، كاري كه شاعران اغلب ميكنند و به اين منظور به انواع ديگر دانشها و باورها اشاره ميكند. نخست قصة باغ عدن و هبوط آدم از كتاب مقدس را به خاطر ميآورد ـ وقتي كه برگ كمكم رنگ طلايي خود را از دست ميدهد و سبز ميشود، شادي عدن به اندوه بدل ميشود. اين از دست دادن شادابي شباب، كه او ما را نسبت به آن مطمئن ميسازد، تجربهاي يگانه نيست؛ بلكه هر صبح، هنگامي كه پگاه در جلوة روز روشنتر ميشود، رخ ميدهد. از درون اين ملاحظات او گزارهاي كليتر را از تجربهاي همگاني بيرون ميكشد ـ طلايي هيچ ماندگار نيست.
در هر مصراع شعر، فراست به زبان مجازي و استعاري سخن ميگويد. آنچه او ناگزير از بيانش است، همان قدر انديشه است كه احساس، آگاهي تلخ و شيرين از گذر گريز ناپذير زمان و جواني و سرخوشي. اين نكته نه در قالب مجردات، بلكه ضمن تصاوير سادة برگها، گلها، پگاه، روشنايي روز و رنگها بيان ميشود. شعر در نهايت قابل ترجمه نيست يا، به گفتة منتقدان، بيان ديگر نميپذيرد. هر آنچه شعر ميگويد به زبان خود ميگويد و زبان از انديشه جداناشدني است.
تأثير اين شعر سخت فشرده تا اندازهاي نتيجة ساختار تصويرپردازي آن است. اما پيوند ماهرانه، ولي به ظاهر سادة انديشه و احساس، همچنين، حاصل صناعت (Technique) است؛ يعني، از فوت و فنهاي (Mechanics) شعر ناشي ميشود.
شعر ياد شده 8 مصراع دارد؛ همه آنها ـ به جز مصراعهاي يكم و هشتم ـ طبعاً به سه ركن دو هجايي تجزيه ميشوند، كه اولي بيتكيه و دومي تكيهدار است. بنابراين، شعر در بحر مثلث آيمبيك سروده شده است و تقطيع مصراعي از آن به قرار زير است:
Her hardest hue to hold
اما تغييرات و تنوعاتي در اين قالب رخ ميدهد. مصراعهاي اول و هشتم، كه يكديگر را از حيث معنا تكميل ميكنند، هجاي بيتكية نخست را حذف ميكنند؛ زيرا آنها با يك هجاي تكيهدار و بنابراين، تأكيد بيشتري نسبت به بقيه آغاز ميشوند. اين عدم تقارن وزني همراه با ارتباط معنايي، تناسبي انديشگاني و نيز تناسبي آوايي برقرار ميسازد كه كل شعر را دربرميگيرد.
مصراعها به وسيلة قافيهها به هم متصلاند:
Stay , Day؛ Grief , Leaf؛ Hour , Flower؛ Hold , Gold
(طرح قافيه: Aabbccdd) و همة آنها قافيههاي سالم (True Rhymes) هستند، يعني اصوات مصوت و صامت پاياني كه بيتهاي (Couplets) مثلث آيمبيك ميسازند، به طور كامل تكرار ميشوند. نحوة به كارگيري همگوني آوايي در مصراعها نه تحميلي (Intrusive) بلكه ماهرانه است: در اولين مصراع، Gold و Green؛ در دومي، Hold , Hue , Hardest, her؛ در پنجمي Leaf و Leaf؛ در هفتمي Dawn ، Down و Day. به علاوه، همگوني آوايي مصراعهاي مجزا را به هم ميپيوندد؛ براي مثال، Grief , Goes, Gold در سه مصراع آخر چنين كاري ميكنند. افزون بر اين، نوسانهاي ظريفي در اصوات مصوت، به ويژه در زنجيرة Dawn, Down , Day در مصراع هفتم وجود دارند. روشن است كه اين شعر با دقت بسيار ساخته شده است و ساخت زباني پيچيدهاي دارد.
همچنين، به منظور ايجاد عاطفه نسبت به گريزناپذيري تغيير و رشد و آنچه در اين فرايند از دست ميرود، از مجموعة تصاوير هماهنگي بهره برده است كه از دنياي طبيعي گرفته شدهاند. اين شعر انديشهاي را بيان ميكند، اما انديشهاي را كه به طرزي جدايي ناپذير با احساس غبن و حسرت گذشته مربوط است؛ شعر مورد بحث، همچنين، اين فهم را عرضه ميدارد كه اين فرايند گريزناپذير ضروري است ـ كه برگ طلايي بايد در برگ سبز فرو نشيند ـ هر چند از دست دادن طلايي ميتواند بسيار تأسفبار باشد. اگر بگوييم كه اين انديشه را نميتوان به زباني جز زبان فراست بيان كرد، به نظر ميرسد سخني به گزاف نگفتهايم. با اين همه، انتقال عواطف پيرامون اين انديشه، همراه با آميزة احساسات پيچيدهاش، در شكل ديگري كه به همين اندازه موجز و دقيق باشد، كاري ناممكن به نظر ميآيد.
1. شاعر امريكايي (1869 ـ 1935)م.
2. در فرهنگ اصطلاحات صناعات ادبي (دكتر محمد طباطبايي، بنياد فرهنگ رضوي، شهريور 1367) براي اركان چهارگانة مورد بحث معادلهاي فارسي زير آورده شدهاند: فَعَلْ : Iamb ، وَتَد مفروق : Trochee، فَعِلُنْ : Anapest، و فاعِلُ: Dactyl. در فرهنگ هزاره (دكتر محمد حق شناس و ...، فرهنگ معاصر، تهران 1380) برابر Iamb ركن دو هجايي ضرب انجام (نمربوط به) و تدِ مقرون ذكر شده است. (م)
3. شاعر امريكايي (1874 ـ 1963)(م).
نقل ازiranpoetry.com
اشاره: مطلب زير ترجمة بخش اول مبحث شعر مندرج در دايرةالمعارف امريكانا است. اين مقاله صفحات 277 تا 279 از جلد 22 دايرةالمعارف ياد شده را به خود اختصاص داده است. مشخصات كامل منبع اثر در زير به آگاهي خوانندگان ارجمند ميرسد.The Encyclopedia Americana
International Edition-complete in thirty volumes
First published in 1829-published in 1995
Grolier Incorporated/ volume 22
نويسنده: C.HUGH HOLMAN
Author of (A Handbook to Literature)
هنر شعر
شعر اصطلاحي است براي انواع ادبي بسياري كه انسان از راه آنها تخيليترين و ژرفترين ادراكاتش را در بارة خود و جهانش به نحو موزون بيان كرده است. ريشة Poetry (شعر) واژة يوناني Poiein به معناي «ساختن» است. شعر به نوشتاري گفته ميشود كه تجربه را در قالب كلمات به صورت سخني فشرده و تخيلي (Imaginative) درميآورد. در شعر كلمات چنان گزيده و آراستهاند كه از راه وحدت درونمايه (Theme)، زبان، صورت و وزن (Rhythm)، واكنش عاطفي پرشوري ايجاد ميكنند. شعر قديميتر از تاريخ است. نخستين طرز بيان احساسات اقوام ابتدايي است، از هنگام برپايي مراسم قبيلهاي، بسيار پيش از پيدايش كلام مكتوب. شعر ابتدا با موسيقي و رقص همراه بود و اقوام اوليه شعر را براي ثبت وقايع بزرگ در تاريخشان به كار ميبرند. اين بنياديترين، پيچيدهترين و ظريفترين شكل ارتباط انساني است.
شعر، به رغم سرچشمههاي عاميانهاش و تلاشهاي آن براي به خدمت گرفتن زبان عامة مردم، همواره مصنوعي است و آگاهانه ساخته ميشود. به علاوه همواره موزون (Rhythmic) است؛ هر چند وزنهايي كه شعر به كار ميگيرد، زبان به زبان، فرهنگ به فرهنگ و دوره به دوره، فرق ميكند.
موضوعها و حال و هواهاي (Tones) آن به ظاهر نامحدودند و همان قدر به آنچه ميگويد اهميت ميدهد كه به چگونه گفتن آن.
شعر ميكوشد تا جنبههاي غيرقابل انتقال تجربه را با همانندانگاري (Analogy) و استعاره (Metaphor) بيان كند. در نهايت، هر استعاره شعري است كوچك، شگردي براي انتقال يك ادراك و اشعار بلندتر آرايشهاي (Arrangements) موزون استعاره ها در طرحهاي هوشمندانهاند.
شعر با نثر از چند لحاظ مهم تفاوت دارد. هر دو ممكن است موضوع يكساني را به كار گيرند و بكوشند عواطف يكساني را برانگيزند؛ اما شعر معمولاَ داراي شور بيشتر، صراحت كمتر و معنا و ابهام فزون است. شعر و نثر، هر دو، وزن دارند؛ اما وزن در شعر مشخصتر و منتظمتر است. زبان شعر لزوماً تصويرپردازي (Imagery) است و بيشتر شعرهاي خوب، به لحاظي، ساختارهايي از تصاويرند.
تلاشهايي كه براي تعريف شعر شده است، متعدد اما ناقص بودهاند. ويليام وردزورث (William Wordsworth) شعر را « سرريز خود به خودي احساسات نيرومند به ياد آمده در آرامش» دانست. ادگار آلنپو (Edgar Allan Poe) آن را چنين تعريف كرد: «آفرينش موزون زيبايي»؛ ادوين آرلينگتون رابينسون1 (Edwin Arlington Robinson) با گفتن اينكه «شعر زباني است كه از راه واكنشي كمابيش عاطفي، به ما چيزي ميگويد كه نميتواند بيان شود» به بخشي از گوهر شعر پي برد.
1ـ هنر شعر
انواع شعر. سه نوع عمدة شعر وجود دارند: روايي (Narrative)، نمايشي (Dramatic) و غنايي (Lyric).
روايي. شعر روايي داستان (Story) يا حكايتي (Narrative) را تعريف ميكند، خواه ساده باشد يا پيچيده، بلند يا كوتاه. شعر روايي انواع گوناگون دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
بالاد (Ballad)، حماسه (Epic) و رمانس موزون (Metrical Romance).
بالاد، كه براي خواندن با آواز يا از بر خواندن مناسب بود، رويدادي يگانه و هيجان انگيز را ضمن حكايتي ساده، ارائه ميكند. بالاد احتمالاً ريشه در رقص دسته جمعي داشته است و به سنتهاي شفاهي مردم تعلق دارد و به نسبت از قيد تأثيرات ادبيات رسمي آزاد است. بالاد بدلهاي ادبي بسياري داشته است؛ اما در شكل اصلياش شعر عاميانهاي (Folk Poetry) است كه متكي است بر گفتوگو، قالبهاي بندي
(Stanza Patterns) ساده و تكراري به لحاظ تأثيري كه اين عامل دارد.
حماسه شعر روايي بلند است، به شيوهاي فخيم (Elevated)، كه ماجراهاي شخصيتي در ابعاد قهرماني را شرح ميدهد. اين شخصيت اغلب اساطيري، مظهر ارزشمندترين ويژگيهاي يك قوم يا ملت و افتخارآميزترين روزگاران آن است. حماسه بيشك مقدم بر بيان نوشتاري است؛ زيرا توصيف قهرمانان ملي بزرگ به زباني فخيم، در ميان اكثر اقوام در سراسر تاريخ ثبت شده، متداول بوده است و نيز حماسههايي هم ادبي و هم عاميانه، وجود دارند كه سابقة آنها به دورة آغازين رواج خط برميگردد؛ براي مثال، حماسة گيلگمش متعلق به خاورميانة باستان است.
رمانس موزون قصة رمانتيك بلندي است به نظم (Verse) كه شخصيتهاي اصلي آن، پادشاهان، شواليهها يا دوشيزگان اندوهگيني هستند كه رفتارشان تحت تأثير وسوسة عشق، ايمان مذهبي يا ماجراجويي است. هر چند رمانسهاي موزون را راوي آگاهي نقل ميكند، اما به طرزي آزادانه و به ظاهر خودجوش ساخته ميشوند. دوران باشكوه رمانسهاي موزون «قرون وسطي» بود؛ زماني كه اين قصهها به «مسائل» فرانسه (شارلماني)، رم (تاريخ رم باستان) و بريتانيا (موضوعهاي مربوط به سلتيها و آرتوريها) ميپرداختند. در قرن نوزدهم، اين آثار را شاعراني مانند سر والتر اسكات (Sir Walter Scott) و لرد بايرون (Lord Bayron) احيا كردند.
نمايشي. شعري كه از شكل نمايشي يا بعضي خصوصيات فن نمايش به منزلة وسايل دستيابي به پايانهاي شاعرانه سود ميجويد، شعر نمايشي (Dramatic Poetry) ناميده ميشود. در طول تاريخ، شعر يكي از وسايل اصلي بيان احساسات در گفتوگوي فخيم در نمايش (Drama) بوده است.
اجراهاي نمايشي مهم، از نخستين شكلهاي شناخته شده، گويندگان اصلي خود را داشتهاند؛ به ويژه گويندگاني كه از مرتبه و جايگاه بالايي برخوردار بودند. آنان كلام خود را به شعر از بر ميخواندند؛ از سِفر ايوب در كتاب مقدس گرفته تا تمامي نمايشهاي يوناني و رومي و نمايشنامههاي بزرگ اروپايي در دورة رنسانس و قرن هيجدهم.
يكي از انواع مهم شعر نمايشي تكگويي نمايشي (Dramatic Monologue) است كه رابرت برانينگ (Robert Browning) شاعر انگليسي آن را به كمال رساند. چنان كه از نام شعر نمايشي برميآيد، در آن فقط يك شخص سخن ميگويد، اما از طريق او موقعيتي نمايشي بسط مييابد، جنبههاي گوناگون شخصيت او و اوضاع و احوالي كه در زندگياش به نقطة اوج انجاميده است، روشن ميشوند.
غنايي (Lyric). اين نوع شعر در اساس با نيت خوانده شدن به همراهي چنگ (Lyre) سروده ميشد ـ نام Lyric از اين جا ناشي ميشود ـ شعر غنايي سخني موجز و دروني است و مشخصة آن به كار گرفتن تخيل قوي، آهنگ (Melody) و احساسات است. قصد اين نوع شعر ايجاد احساسي يكه، يگانه و ژرف در خواننده است. شعر غنايي نوعي شعر است كه بر عواطف شخصي شاعر تأكيد ميورزد. هر چند شعر غنايي معمولاً دروني و داراي شوري عاطفي است كه گاهي تا حد جنون شدت ميگيرد، با اين حال در دورانهاي مختلف، شاعران گوناگوني آن را براي مقاصد بسيار مختلفي به كار بردهاند. بنابراين، تعريف دقيق آن مشكل است. انواع شعر غنايي، از جمله سرود مذهبي (Hymn)، قصيده (Ode)، غزلواره (Sonnet)، مرثيه (Elegy) و سرود چوپاني (Eclogue)، با هم تفاوت فاحش دارند، و صناعتهاي (Techniques) آن از صرف محدودة بيان موزون فرا ميرود. سرود مذهبي (كمابيش به هر آوازي اطلاق ميشود كه مضمونش حمد و ثنا باشد) خواه خدايان يا اشخاص نامدار را ستايش كند و عواطف مذهبي را، با تأكيد بر ايمان و تقوا، بيان دارد.
قصيده، با لحن خردمندانه، شعر تغزلي (Lyric) بلندي است مشتمل بر همانندسازيهاي پيچيدة ساختاري در بخشهاي مختلف شعر. غزلواره (Sonnet)، كه با حداكثر چهارده مصراع مبتني بر طرحهاي رايج قافيه است، يكي از انواع تثبيت شده و عمدة شعر تغزلي است. مرثيه شعر غنايي رسمي و مستمري است كه تفكرات شاعر را دربارة مرگ يا موضوعهاي خطير ديگر اعلام ميدارد. سرود چوپاني، نوعي شعر شباني (Pastoral) است در تجليل چوپانان و زندگي روستايي.
نقل ازاشاره: مطلب زير ترجمة بخش اول مبحث شعر مندرج در دايرةالمعارف امريكانا است. اين مقاله صفحات 277 تا 279 از جلد 22 دايرةالمعارف ياد شده را به خود اختصاص داده است. مشخصات كامل منبع اثر در زير به آگاهي خوانندگان ارجمند ميرسد.
The Encyclopedia Americana
International Edition-complete in thirty volumes
First published in 1829-published in 1995
Grolier Incorporated/ volume 22
نويسنده: C.HUGH HOLMAN
Author of (A Handbook to Literature)
هنر شعر
شعر اصطلاحي است براي انواع ادبي بسياري كه انسان از راه آنها تخيليترين و ژرفترين ادراكاتش را در بارة خود و جهانش به نحو موزون بيان كرده است. ريشة Poetry (شعر) واژة يوناني Poiein به معناي «ساختن» است. شعر به نوشتاري گفته ميشود كه تجربه را در قالب كلمات به صورت سخني فشرده و تخيلي (Imaginative) درميآورد. در شعر كلمات چنان گزيده و آراستهاند كه از راه وحدت درونمايه (Theme)، زبان، صورت و وزن (Rhythm)، واكنش عاطفي پرشوري ايجاد ميكنند. شعر قديميتر از تاريخ است. نخستين طرز بيان احساسات اقوام ابتدايي است، از هنگام برپايي مراسم قبيلهاي، بسيار پيش از پيدايش كلام مكتوب. شعر ابتدا با موسيقي و رقص همراه بود و اقوام اوليه شعر را براي ثبت وقايع بزرگ در تاريخشان به كار ميبرند. اين بنياديترين، پيچيدهترين و ظريفترين شكل ارتباط انساني است.
شعر، به رغم سرچشمههاي عاميانهاش و تلاشهاي آن براي به خدمت گرفتن زبان عامة مردم، همواره مصنوعي است و آگاهانه ساخته ميشود. به علاوه همواره موزون (Rhythmic) است؛ هر چند وزنهايي كه شعر به كار ميگيرد، زبان به زبان، فرهنگ به فرهنگ و دوره به دوره، فرق ميكند.
موضوعها و حال و هواهاي (Tones) آن به ظاهر نامحدودند و همان قدر به آنچه ميگويد اهميت ميدهد كه به چگونه گفتن آن.
شعر ميكوشد تا جنبههاي غيرقابل انتقال تجربه را با همانندانگاري (Analogy) و استعاره (Metaphor) بيان كند. در نهايت، هر استعاره شعري است كوچك، شگردي براي انتقال يك ادراك و اشعار بلندتر آرايشهاي (Arrangements) موزون استعاره ها در طرحهاي هوشمندانهاند.
شعر با نثر از چند لحاظ مهم تفاوت دارد. هر دو ممكن است موضوع يكساني را به كار گيرند و بكوشند عواطف يكساني را برانگيزند؛ اما شعر معمولاَ داراي شور بيشتر، صراحت كمتر و معنا و ابهام فزون است. شعر و نثر، هر دو، وزن دارند؛ اما وزن در شعر مشخصتر و منتظمتر است. زبان شعر لزوماً تصويرپردازي (Imagery) است و بيشتر شعرهاي خوب، به لحاظي، ساختارهايي از تصاويرند.
تلاشهايي كه براي تعريف شعر شده است، متعدد اما ناقص بودهاند. ويليام وردزورث (William Wordsworth) شعر را « سرريز خود به خودي احساسات نيرومند به ياد آمده در آرامش» دانست. ادگار آلنپو (Edgar Allan Poe) آن را چنين تعريف كرد: «آفرينش موزون زيبايي»؛ ادوين آرلينگتون رابينسون1 (Edwin Arlington Robinson) با گفتن اينكه «شعر زباني است كه از راه واكنشي كمابيش عاطفي، به ما چيزي ميگويد كه نميتواند بيان شود» به بخشي از گوهر شعر پي برد.
1ـ هنر شعر
انواع شعر. سه نوع عمدة شعر وجود دارند: روايي (Narrative)، نمايشي (Dramatic) و غنايي (Lyric).
روايي. شعر روايي داستان (Story) يا حكايتي (Narrative) را تعريف ميكند، خواه ساده باشد يا پيچيده، بلند يا كوتاه. شعر روايي انواع گوناگون دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
بالاد (Ballad)، حماسه (Epic) و رمانس موزون (Metrical Romance).
بالاد، كه براي خواندن با آواز يا از بر خواندن مناسب بود، رويدادي يگانه و هيجان انگيز را ضمن حكايتي ساده، ارائه ميكند. بالاد احتمالاً ريشه در رقص دسته جمعي داشته است و به سنتهاي شفاهي مردم تعلق دارد و به نسبت از قيد تأثيرات ادبيات رسمي آزاد است. بالاد بدلهاي ادبي بسياري داشته است؛ اما در شكل اصلياش شعر عاميانهاي (Folk Poetry) است كه متكي است بر گفتوگو، قالبهاي بندي
(Stanza Patterns) ساده و تكراري به لحاظ تأثيري كه اين عامل دارد.
حماسه شعر روايي بلند است، به شيوهاي فخيم (Elevated)، كه ماجراهاي شخصيتي در ابعاد قهرماني را شرح ميدهد. اين شخصيت اغلب اساطيري، مظهر ارزشمندترين ويژگيهاي يك قوم يا ملت و افتخارآميزترين روزگاران آن است. حماسه بيشك مقدم بر بيان نوشتاري است؛ زيرا توصيف قهرمانان ملي بزرگ به زباني فخيم، در ميان اكثر اقوام در سراسر تاريخ ثبت شده، متداول بوده است و نيز حماسههايي هم ادبي و هم عاميانه، وجود دارند كه سابقة آنها به دورة آغازين رواج خط برميگردد؛ براي مثال، حماسة گيلگمش متعلق به خاورميانة باستان است.
رمانس موزون قصة رمانتيك بلندي است به نظم (Verse) كه شخصيتهاي اصلي آن، پادشاهان، شواليهها يا دوشيزگان اندوهگيني هستند كه رفتارشان تحت تأثير وسوسة عشق، ايمان مذهبي يا ماجراجويي است. هر چند رمانسهاي موزون را راوي آگاهي نقل ميكند، اما به طرزي آزادانه و به ظاهر خودجوش ساخته ميشوند. دوران باشكوه رمانسهاي موزون «قرون وسطي» بود؛ زماني كه اين قصهها به «مسائل» فرانسه (شارلماني)، رم (تاريخ رم باستان) و بريتانيا (موضوعهاي مربوط به سلتيها و آرتوريها) ميپرداختند. در قرن نوزدهم، اين آثار را شاعراني مانند سر والتر اسكات (Sir Walter Scott) و لرد بايرون (Lord Bayron) احيا كردند.
نمايشي. شعري كه از شكل نمايشي يا بعضي خصوصيات فن نمايش به منزلة وسايل دستيابي به پايانهاي شاعرانه سود ميجويد، شعر نمايشي (Dramatic Poetry) ناميده ميشود. در طول تاريخ، شعر يكي از وسايل اصلي بيان احساسات در گفتوگوي فخيم در نمايش (Drama) بوده است.
اجراهاي نمايشي مهم، از نخستين شكلهاي شناخته شده، گويندگان اصلي خود را داشتهاند؛ به ويژه گويندگاني كه از مرتبه و جايگاه بالايي برخوردار بودند. آنان كلام خود را به شعر از بر ميخواندند؛ از سِفر ايوب در كتاب مقدس گرفته تا تمامي نمايشهاي يوناني و رومي و نمايشنامههاي بزرگ اروپايي در دورة رنسانس و قرن هيجدهم.
يكي از انواع مهم شعر نمايشي تكگويي نمايشي (Dramatic Monologue) است كه رابرت برانينگ (Robert Browning) شاعر انگليسي آن را به كمال رساند. چنان كه از نام شعر نمايشي برميآيد، در آن فقط يك شخص سخن ميگويد، اما از طريق او موقعيتي نمايشي بسط مييابد، جنبههاي گوناگون شخصيت او و اوضاع و احوالي كه در زندگياش به نقطة اوج انجاميده است، روشن ميشوند.
غنايي (Lyric). اين نوع شعر در اساس با نيت خوانده شدن به همراهي چنگ (Lyre) سروده ميشد ـ نام Lyric از اين جا ناشي ميشود ـ شعر غنايي سخني موجز و دروني است و مشخصة آن به كار گرفتن تخيل قوي، آهنگ (Melody) و احساسات است. قصد اين نوع شعر ايجاد احساسي يكه، يگانه و ژرف در خواننده است. شعر غنايي نوعي شعر است كه بر عواطف شخصي شاعر تأكيد ميورزد. هر چند شعر غنايي معمولاً دروني و داراي شوري عاطفي است كه گاهي تا حد جنون شدت ميگيرد، با اين حال در دورانهاي مختلف، شاعران گوناگوني آن را براي مقاصد بسيار مختلفي به كار بردهاند. بنابراين، تعريف دقيق آن مشكل است. انواع شعر غنايي، از جمله سرود مذهبي (Hymn)، قصيده (Ode)، غزلواره (Sonnet)، مرثيه (Elegy) و سرود چوپاني (Eclogue)، با هم تفاوت فاحش دارند، و صناعتهاي (Techniques) آن از صرف محدودة بيان موزون فرا ميرود. سرود مذهبي (كمابيش به هر آوازي اطلاق ميشود كه مضمونش حمد و ثنا باشد) خواه خدايان يا اشخاص نامدار را ستايش كند و عواطف مذهبي را، با تأكيد بر ايمان و تقوا، بيان دارد.
قصيده، با لحن خردمندانه، شعر تغزلي (Lyric) بلندي است مشتمل بر همانندسازيهاي پيچيدة ساختاري در بخشهاي مختلف شعر. غزلواره (Sonnet)، كه با حداكثر چهارده مصراع مبتني بر طرحهاي رايج قافيه است، يكي از انواع تثبيت شده و عمدة شعر تغزلي است. مرثيه شعر غنايي رسمي و مستمري است كه تفكرات شاعر را دربارة مرگ يا موضوعهاي خطير ديگر اعلام ميدارد. سرود چوپاني، نوعي شعر شباني (Pastoral) است در تجليل چوپانان و زندگي روستايي.
نقل ازiranpoetry.com
برخي شاعران به خاطر فهم اندك و نيز جاه طلبي به آثار هم احترام نميگذارند. بيشتر مجموعههاي شعر يا توسط خانوادهي شاعر خريداري ميشوند يا به وسيله دوستاني كه به نوعي با شاعر در ارتباطند و يا به وسيله رقباي شاعر كه ميخواهند نقطهضعفي در كتاب بيابند. همچنين شاعراني كه ميخواهند بهرهاي از كتاب ببرند و نيز معلمين و كارشناسان آموزش و پرورش ممكن است در رديف خريداران كتاب شعر قرار گيرند. مجلات شعر بايد خيلي خوش شانس باشند كه تيراژشان به هزار يا بيشتر برسد و به ندرت در طول سال كسي ريسك سرمايهگذاري در اين كار را ميپذيرد حتي مجلاتي كه متعلق به مؤسسات بزرگتر هستند نه به خاطر علاقه و رويكرد خوانندگان كه بيشتر براي در معرض نمايش قرار گرفتن و حفظ آبرو و پرستيژ در قفسهها، منتشر ميشوند.
حراجيهاي پر زرق و برق در گسترهي نمايشگاهها پيش از آنكه براي سلامت عمومي شعر در كشور مفيد باشد براي سردبيران و شركتكنندگان مفيدند. شركتكنندگان هم اغلب به اشتراك اين مجلات اظهار بيميلي ميكنند مگر اينكه اشتراك به گونهاي نيازهايشان را برآورده كند.
چرا اينگونه است؟ توليد شعر به طور مضحكي از تقاضا پيشي گرفته است. در هنرهاي ديگر، هنرمندان خيلي خوب يكديگر را پشتيباني ميكنند و اين البته مختص هنرهاي نمايشي نيست بلكه حتي در هنرهاي فردي و شخصي هم اين حمايتها به چشم ميخورد. در اين زمينه ميتوان نقاشي, تصويرپردازي, سفالگري را مثال زد. هنرمندان ديگر رشتهها عموماً كاري را كه ميخرند تحسين ميكنند. ناديده گرفتن قوانين و قواعد مدوّن و نيز عدم علاقهي جمعي و عدم وجود مخاطبينِ عاشقِ اثر را شايد بتوان از دلايل كمفروش بودن كتابهاي شعر بر شمرد و نيز اين كه نكته خاصي در اين شعرها پيدا نميشود چيزي كه خود خوانندگان از ايجاد آن عاجز باشد. معيشت شاعران حرفهاي، بيش تر از راه نقد و بررسي آثار, مسابقات و داوريها, سخنرانيها، چرخاندنِ كارگاههاي شعر و يا ظاهر شدن در راديو و تلويزيون يا از راه حقالتأليف آثارشان چه به صورت كتاب يا درج در روزنامهها و نشريات ميگذرد. نويسندگان هم به صورت اتوماتيك بايد ياد بگيرند كه يا با نداري كنار بيايند يا دنبال يك كار پر سود بروند. هر ناشر بزرگ انگليسي، 200 هزار دستنويس ناخواستهي رمان را در سال دريافت ميكند و بيست عدد از آنها را منتشر ميكند. هفتاد و پنج درصد از نويسندگان جدّيتر در ايالات متحده امريكا هم هيچ پولي را هرگز از محل فروش آثارشان به دست نميآورند كه البته كسب درآمد از محل فروشِ كتابهاي شعر، ناراحت كنندهتر است. از آنجا كه شعر يكي از ادبيترين هنرهاست نميتوان به آساني از روي آن فيلم ساخت و برنامههاي تلويزيوني و نيز سريالهاي كوتاه، بنابراين سرِ شاعران از اين جهت هم بيكلاه ميماند. كارورزان آماتور، عموماً خودشان دست به انتشار آثارشان ميزنند و اتّكايشان به حدود دويست تا 500 نسخه از آثارشان است حتي پس از صرفِ كوشش زياد، ممكن است حدود 200 نسخه از آثارشان برگشت بخورد. يكي از ابزارهاي بسيار خوب براي پيشرفتشان شركت در رقابتهاي شعر است كه اثر را به صورت گستردهتري در مركز توجه عموم و حتي ناشران بزرگتر قرار ميدهد. خيليها شهرت و اعتبارشان را از همين طريق كسب كردهاند. در بريتانيا مسابقاتي كه بتوان شعر را براي بدانها ارائه داد اگر سر به صدها و هزارها نكشد ساليانه حداقل بالغ بر دهها مورد ميشود. شعرهاي ارائه داده شده قبل از گزينش، از فيلترهاي مختلفي عبور ميكنند. شعرهايي كه اصل نيست يا كليشهاي است يا شعرهاي كه ربطي به موضوع ندارد به صورت خودكار رد ميشوند. جشنوارههاي ادبي، بيشتر همسو با اهداف كميتههاي برگزار كننده، شكل ميگيرند كه البته عموماً هم اين اهداف مشخص نيستند. مجلات كوچك هميشه با كمبود بودجه مواجهاند و اين رقابتهاي ساليانه يك روش ايدهآل براي پر كردن خزانه است البته پول قابل توجهي صرف پول جايزه ميشود كه مراحل اهداي آن ممكن است به صورت چرخهاي پيش رود به اين صورت كه پول از شاعران زيادي گرفته شده و به طور دلبهخواهي به عدهاي ديگر داده ميشود. نقل از iranpoetry.com
|
|
انوشه انصاري در سال 1346 خورشيدي، در تهران به دنيا آمد. تا سن 16 سالگي در وطن زيست و سپس به همراه خانوادهاش به ايالات متحده آمريكا هجرت كرد. سالهاي پاياني دبيرستان را در آن كشور گذراند و سپس براي اخذ مدرك كارشناسي در رشته مهندس الكترونيك و علوم كامپيوتر وارد دانشگاه جرج ميسون شد. انوشه بعد از پايان موفقيتآميز دوره ليسانس براي كسب مدرك فوقليسانس خود وارد دانشگاه جرج واشنگتن شد و مطالعات خود را در اين دانشگاه ادامه داد. پس از اخذ مدرك كارشناسي ارشد در رشته مهندسي الكترونيك، انوشه براي كار به سراغ شركتهايي چون MCI و COMSAT رفت و پروژههاي موفقيتآميزي را در آن شركتها به سرانجام رساند. او چندين مقاله و دو پاتنت براي كار روي "عملگرهاي اتوماتيك" و "گرههاي يك شبكه بيسيم" دارد. او در حال حاضر مشغول طي كردن دورهاي در دانشگاه سوئينبورن ميباشد تا بتواند دومين مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشته ستارهشناسي دريافت كند. در سال 1994 ميلادي مطابق با 1372 خورشيدي، انوشه به همراه همسرش حميد و برادر همسرش امير انصاري شركتي به نام تلهكام تكنولوژي (TTI) را در تگزاس پايهگذاري كردند. |
اين شركت تأمينكننده تجهيزات مورد نياز شبكههاي كامپيوتري بود. اين شركت در سال 2000 توسط سونوز نتورك خريداري شد. انوشه انصاري در سال 2000 جايزه نخست كارآفريني ملي ايالات متحده آمريكا را به دست آورد. در سال 2001 مجله فورچيون انوشه را در ليست تاجران موفق ثبت كرد.
بعد از فروش كمپاني TTI انوشه و همسرش شركت ديگري به نام پرودي (Prodea) را پايهگذاري كردند. انوشه مدير عامل و رئيس اين شركت است. اين شركت با مشاركت شركت ماجراجوييهاي فضايي و آژانس فضايي فدراسيون روسيه، طرحي را جهت ايجاد ناوگاني از فضاپيماهاي تجاري براي اعزام گردشگران به ارتفاعات زيرمداري در دست اجرا دارد. "كاشف ماجراجوي فضا" نام مناسبي براي اين كشتي فضايي به نظر ميرسد كه قرار است قادر به حمل 5 مسافر به ارتفاعات زيرمداري باشد تا مسافران خوشبخت بتوانند گردي سياره زمين و سياهي فضا را براي دقايقي نظارهگر باشند. اين فضاپيما قرار است با يك هواپيماي مخصوص تا ارتفاعي بالا برده شود و سپس براي دستيابي به ارتفاعات بيشتر از هواپيما جدا شده و موتورهاي قدرتمند خود را روشن نمايد. اين هواپيما از فرودگاهي كه به احتمال زياد در رأسالخيمه واقع در كشور امارات متحده عربي ساخته ميشود، پرواز خواهد كرد.
انوشه از دوران نوجواني به فضانوردي علاقمند بود و رؤياي سفر به فضا را در سر ميپروراند. علاقه فراوان او سرانجام زماني به بار نشست كه فعاليتهاي اقتصادي انوشه و همسرش ثروت فراواني براي آنها به بار آورده بود. در سال 2004 ميلادي مطابق با 1383 خورشيدي، خانواده انصاري (انوشه و برادر همسرش، امير انصاري) 10 ميليون دلار جايزه براي نخستين پرواز فضايي غيردولتي اختصاص دادند. اين سفر ميبايستي توسط يك فضاپيماي قابل بازيابي انجام ميشد كه قادر باشد حداقل سه نفر را به ارتفاعي بيش از 100 كيلومتر از سطح متوسط زمين (خط كارمن) رسانده و مجدداً به زمين بازگرداند. فضاپيما بايد طوري طراحي ميشد كه در طي دو هفته بعد از نخستين پرواز موفقيتآميز، قادر به تكرار آن باشد. «جايزه انصاري ايكس» در نهايت به فضاپيماي كوچك «اسپيس شيپ وان» با طراحي خلاقانه برت روتان تعلق گرفت.
اما همچنان رؤياي سفر به فضا ذهن بانوي فعال و ناآرام ايراني را به خود مشغول كرده بود. فعاليتهاي فضايي اخير به هيچوجه او را آرام نميكرد و اشتياق ديدن زمين از فضا او را به سويي رهنمون كرد كه اكنون تيتر نخست خبرهاي فضايي دنيا را به خود اختصاص داده است. انوشه انصاري سرانجام دل به دريا زد و براي سفري هيجانانگيز به ايستگاه بينالمللي فضايي ثبتنام كرد. اين سفر كه با كپسول فضايي سايوز تيامآ صورت ميگيرد حدود 20 ميليون دلار هزينه در بر دارد. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ (۸ مه ۲۰۰۶)، سازمان فضایی روسیه به طور رسمی اعلام کرد که انوشه انصاری بعنوان اولین زن گردشگر فضایی در يكي از پروازهاي فضاپیمای سایوز كه براي بهار ۱۳۸۶ برنامهريزي شده بود، به مدار زمین سفر خواهد کرد.
|
|
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ (۸ مه ۲۰۰۶)، سازمان فضایی روسیه به طور رسمی اعلام کرد که انوشه انصاری بعنوان اولین زن گردشگر فضایی در يكي از پروازهاي فضاپیمای سایوز كه براي بهار ۱۳۸۶ برنامهريزي شده بود، به مدار زمین سفر خواهد کرد. اما شانس با انوشه بود تا نخستين توريست فضايي زن، زودتر از آنچه انتظارش را داشت به آرزوي خود برسد. ردصلاحيت پزشكي داوطلب ژاپنی، دایسوکه انوموتو، سفر انوشه را حدود 6 ماه به جلو انداخت (متن اين خبر در "دانش فضايي"). انوشه قرار است در ۲۳ شهریور ۱۳۸۵ راهي ايستگاه بينالمللي فضايي (ISS) شود. دايسوكه انوموتو كه 35 سال دارد، ثروت خود را از راه تجارت اينترنتي به دست آورده است. او قبول كرده بود كه با پرداخت 20 ميليون دلار و تحمل تمرينات سخت و فشرده براي يك هفته به ايستگاه بينالمللي فضايي (ISS) سفر كند. |
در صورتي كه سفر انوشه طبق برنامه انجام شود، وی اولین فضانورد ایرانی، اولين بانوي گردشگر فضايي و چهارمين توريست فضايي دنيا خواهد شد.
انوشه انصاري در شرايطي راهي فضا ميشود كه طي چهل و پنج سال گذشته سفر به فضا تنها در انحصار شوروي سابق (روسيه)، آمريكا و به تازگي چين بوده است. تاكنون بيش از 440 نفر طي نزديك به 1000 مأموريت فضايي از مرزهاي فضا عبور كردهاند كه نزديك به 380 نفر آنها از اتباع آمريكا و شوروي سابق و بقيه از شهروندان كشورهايي همچون چكسلواكي، آلمان، ژاپن، بلغارستان، افغانستان، برزيل، انگليس، كوبا، مجارستان، هند، مغولستان، لهستان، روماني، اسلواكي، آفريقاي جنوبي، اسپانيا، سوئيس، سوريه، بلژيك، اتريش، فرانسه، مكزيك، هلند، عربستان سعودي، رژيم اشغالگر قدس و مكزيك بودهاند كه توسط فضاپيماهاي آمريكايي يا روسي امكان سفر به فضا را يافتهاند.
اولين گردشگر فضايي يك ميليونر آمريكايي به نام دنيس تيتو بود كه در سال 2001 نخستين بشري شد كه با پول خود به فضا سفر كرد. بعد از او مارك شاتلورتس در سال 2002 و گرگ السون در سال 2005 به ترتيب عنوان دومين و سومين توريست فضايي را از آن خود كردند. اولسن نيز مانند انوموتو به دلايل پزشكي از سفر انجام شده در ژوئن 2004 بازمانده بود ولي سرانجام در سال 2005 به آرزوي خود براي نگريستن به زمين از فضا جامه عمل پوشاند. قبل از اولسن، يك خواننده آمريكايي به نام لانس باس كانديداي سفر به فضا بود كه به دليل امتناع از انجام تمرينات سخت و فشرده قبل از پرواز از ليست گردشگران فضايي حذف گرديد .

